ماهیت تئوری و تئوری حسابداری
مفهوم تئوري
به نتايج تحقيقات انجام شده در رشته هاي علمي مختلف تئوري گفته مي شود كه روايت از وجود رابطه معني دار ميان پديده ها دارد.تئوري ها از فرضيه ها تشكيل مي شوند بدین ترتیب که اگرتحقيقي انجام شد و فرضيه اي را تاييد كرد به آن فرضيه تاييد شده تئوري گفته مي شود پس رد يا تاييد هر فرضيه اي مستلزم پژوهش مي باشد. ذيلا مفهوم تئوري از چندين ديدگاه آمده است:
• تعريف تئوري طبق فرهنگ وبستر: تئوري عبارتست از بيان نظامند، سيستماتيك و منطقي اصول و تبيين روابط آشكار ميان برخي از پديده ها كه مشاهده، آزمون و تا حدودي تاييد شده است.
• تعريف تئوري طبق نظريه علي مدني: مجموعه اي از مفاهيم، تعاريف و قضيه هاي مرتبط به هم كه با تشخيص روابط ميان متغيرها به منظور پيش بيني پديده ها، نظري نظامند درباره اين پديده ها بيان مي كند.
• تعريف تئوري طبق فرهنگ آكسفورد: يك الگو يا طرز روش از عقايد يا احكام كه براي توضيح يا تشريح دسته اي از حقايق يا پديده ها بيان شده است.
• تعريف تئوري طبق فرهنگ حسابداري كهلر: يك دسته از فرضيات بديهي كه همراه با تعاريف و استدلالات منطقي، دسته اي از حقايق يا عمليات را بيان و تشريح مي نمايد.
• تعريف تئوري از دیدگاه انجمن حسابداری آمریکا: مجموعه ای پیوسته از اصول فرضی، ادراکی و عملی که چارچوب و ماخذ کلی دانش مورد بررسی را تشکیل می دهد.
هدف اصلي تئوري بيان و پيش بيني است. بنابراين يكي از اهداف اصلي تئوري يك علم، داشتن مجموعه دانشي است كه به خوبي تعريف، به نحو سيستماتيك گردآوري، سازماندهي و به حد كافي تاييد شده باشد تا چارجوب مناسبي را براي پيش بيني رويدادهاي آتي فراهم آورد.
ويژگيهاي اصلي تئوري
1- نظمي پايدار ميان پديده ها بيان كند و از نظر منطقي شكل يك قضيه كلي را داشته باشد.
2- ابزار لازم براي آزمون و تایید خود را داشته باشد. زيرا بدون داشتن قابليت آزمون نمي توان درستي و صحت آن را تعيين نمود.
3- بتواند به تمامي ايرادها و انتقادهايي كه به آن گرفته مي شود پاسخ دهد، به عبارتي شمول نگر باشد.
4- سازگاري دروني داشته باشد. بدين معني كه با ماهيت دانش مرتبط بوده و در تناقض نباشد.
5- داراي مفروضات اندكي باشد كه به زبان ساده قابل بيان باشد. يعني امساك گري علمي داشته باشد.
6- سازگاري بيروني داشته باشد. يعني با تئوري و واقعيتهاي مشاهده شده اختلافي وجود نداشته باشد.
7- توان پيش بيني داشته باشد تا بتوان به كمك آن آينده را پيش بيني كرد.
ماهيت و هدف تئوري حسابداري
کارل مارکس اعتقاد دارد که حسابداری شکلی از آگاهی غلط را دوام می بخشد و ابزار و وسیله ای است برای گیج کردن و به رمز و راز درآوردن امور، که درجهت آشکار ساختن ماهیت واقعی روابط اجتماعی گام برنمی دارد. بدیهی است که دیدگاه فوق با حقیقت فاصله زیادی دارد. متفاوت بودن دیدگاههای افراد استفاده کننده از گزارشات مالی ارائه شده توسط یک سیستم حسابداری از جمله علل وجود چنین اعتقاداتی در مورد علم حسابداری می باشد. زیرا از واقعیتهای اقتصادی برداشتهای متفاوتی وجود دارد و تصمیم گیری و واکنش هرکس بستگی به دیدگاهی دارد که وی از هر واقعیت اقتصادی دارد. یکی از راههای مقابله با محیطی پیچیده و پر از فشارهای متضاد دسته های گوناگونی از استفاده کنندگان، انجام پژوهشهای متعدد و گوناگون در زمینه تئوری حسابداری می باشد. زيرا پژوهش هاي حسابداري منجر به تئوري هاي حسابداري مي شوند و كثرت تئوري هاي منتج از تحقیقات حسابداري باعث خواهد شد كه علم حسابداري بتواند به تمامي نيازهاي اطلاعاتي استفاده كنندگان جواب دهد و خود را از محيط پيچيده و پر از فشارهاي ناشي از نيازهاي اطلاعاتي استفاده كنندگان خارج كند.
تعريف تئوري حسابداري طبق نظريه رضا شباهنگ: تئوري حسابداري عبارتست از مجموعه اي از فرضيات مبنا، تعاريف، اصول، مفاهيم و نحوه استنتاج آنها كه زيربناي تدوين استانداردهاي حسابداري توسط مراجع ذيصلاح و همچنين شالوده گزارش اطلاعات حسابداري را تشكيل مي دهد.
تعريف تئوري طبق نظريه هندريكسون: تئوري حسابداري عبارتست از مجموعه اي منسجم از اصول منطقي كه موجب افزايش درك شيوه هاي اجرايي و عملي حسابداري مي شود، براي ارزيابي روشهاي كنوني حسابداري يك چارچوب نظري ارائه مي كند و براي ارائه روشها و رويه هاي جديد رهنمودهايي ارائه مي كند.
تعريف تئوري حسابداري طبق نظريه بلكويي: ارائه مجموعه اي يكپارچه از اصولي كه بصورت منطقي ارائه مي شوند، به عنوان يك چارچوب و مرجع مورد استفاده قرار مي گيرند و بدان وسيله مي توان روشهاي اجرايي حسابداري را مورد ارزيابي قرار داد و آنها را ارائه كرد.
هدف تئوري حسابداري عبارتست از فراهم كردن مجموعه اي از اصول و روابطي كه عمليات مشاهده شده حسابداري را بيان و عمليات مشاهده نشده حسابداري را پيش بيني كند. به عبارت ديگر تئوري حسابداري بايد بتواند دلايل انتخاب مباني و روشهاي مختلف حسابداري را توسط واحدهاي اقتصادي بيان و ويژگيهاي واحدهايي كه از ميان روشهاي پذيرفته شده حسابداري روش خاصي را انتخاب مي كنند، را پيش بيني نمايد. ضمنا تئوري حسابداري بايد از طريق تحقيقات حسابداري مورد آزمون و تاييد قرار گيرد.
كاركردها و زمينه هاي ياري دهنده تئوري حسابداري
- تهيه چارچوب نظري كه راهنماي تدوين قواعد و استانداردهاي حسابداري قرار مي گيرد.
- تجزيه و تحليل استانداردهاي حسابداري به منظور هماهنگي آنها با چارچوب نظري.
- كمك به بهبود حسابداري و مطلوبيت ارائهه صورتهاي مالي از طريق تدوين استانداردهاي جديد.
- يكپارچه كردن استانداردهاي حسابداري در سطح ملي و بين المللي.
از دیدگاه کمیته تدوین مفاهیم و استانداردهای حسابداری انجمن حسابداران آمریکا، به دلیل اینکه هیچ یک از تئوری های حسابداری به اندازه کافی غنی نیستند که بتواند به شیوه ای موثر همه ویژگی های استفاده کنندگان و محیط حسابداری را در بر گیرند، در ادبیات حسابداری مالی یک تئوری منحصر به حسابداری مالی وجود ندارد، بلکه مجموعه ای از تئوری ها هستند که امکان وجود یک تئوری حسابداری را به اثبات می رسانند. همچنین از ديدگاه آقاي گربث با توجه به نيازهاي متفاوت استفاده كنندگان اطلاعات مالي منطقاً كوشش براي توسعه و بسط تئوري حسابداري مالي جهت تدارك تمامي نيازهاي اطلاعاتي نه تنها غيرممكن است بلكه ذات اصطلاح "تئوري" خدشه دار مي شود. متقابلا از ديدگاه آقاي چمبرز اين فرضيه بديهي كه عليرغم نيازهاي اطلاعاتي متفاوت استفاده كنندكان اطلاعات مالي، بخشهايي از اطلاعات مالي وجود دارد كه براي همه استفاده كنندگان مشترك است، ارائه يك تئوري عمومي از گزارشگري مالي ممكن است.
طبقه بندي تئوري هاي حسابداري
تئوري هاي حسابداري را مي توان از ديدگاههاي مختلف به شرح زير طبقه بندي كرد:
1- طبقه بندي بر حسب سطوح تئوري در اين ديدگاه حسابدار ميكوشد رويدادهاي مالي مشابه را طبقه بندي كند وبه صورت رسمي تر ميكوشد براي ثبت و گزارش كردن رويدادهاي مالي داراي نوعي ثبات رويه شود.تنها زماني كه او با رويدادي مواجه مي شود كه نمي توان آن را درغالب رويدادهاي گذشته قرار داد مجبور مي شود كه گامي به عقب بگذارد و از اصول اصلي تر استفاده كند .
- سطح ساختاري: در سطح ساختاري، تئوري حسابداري به تشريح روشهاي اجرايي مي پردازد و با فرآيند جمع آوري اطلاعات، اعداد و ارقام گزارشگري مالي براي استفاده كنندگان در ارتباط است. به عبارت ديگر اين سطح مشخص مي كند كه اطلاعات بايد چگونه تهيه شود.
- سطح معنايي: در سطح معنايي، تئوري حسابداري به ارتباط ميان رويدادهاي مالي، اندازه گيري منابع اقتصادي، انعكاس ادعاها و حقوق ذينفعان در منابع و بيان آنها بر حسب واحد پول مي پردازد. اين سطح به معني كردن، تفسير و تحليل اطلاعات مالي كمك مي كند. هرچه اجماع(توافق جمعي) روي معنا و تفسير تئوري بيشتر باشد، آن تئوري عملي تر خواهد بود.
- سطح رفتاري: در سطح رفتاري، تئوري حسابداري به عكس العمل و رفتارهاي انساني در باره مربوط بودن و با اهميت بودن تئوري اشاره دارد. در اين سطح، تئوري حسابداري به آثار صورتهاي مالي بر تصميم گيري استفاده كنندگان مانند تصميمات سرمايه گذاري، تصميمات مربوط به ارزيابي و اثر بخشي منابع و كارايي مديريت مي پردازد. در اين سطح تاثير گذاري اطلاعات مالي بر استفاده كنندگان آنها مدنظر است.
2- طبقه بندي بر حسب نحوه استدلال
- استدلال قياسي: در رويكرد قياسي پژوهشگر با عنايت به كليات به جزئيات پي مي برد. بدين ترتيب كه ابتدا اهداف گزارشگري مالي مشخص مي شود سپس يكسري مفروضات محيطي، زيربنايي و اصول حسابداري تعريف مي شوند و نهايتا به كمك مفروضات و اصول تعريف شده استانداردهايي براي رسيدن به اهداف گزارشگري مالي تدوين مي شود.
- استدلال استقرايي: رويكرد استقراء كه احتمالا قديمي ترين نوع استدلال در تدوين تئوري حسابداري مي باشد بر مشاهده، استنتاج و تعميم بر اساس مشاهدات تاكيد دارد بدين ترتيب كه فرآيند تدوين تئوري از طريق تعميم نتايج حاصل از مشاهدات محدود به كل جامعه انجام مي گيرد.
3- طبقه بندي بر حسب ماهيت
- ماهيت دستوري(هنجاري): اين نوع از تئوري ها كه دوران طلايي رشد آنها در سالهاي 1950 الي 1970 متمركز بوده، سعي دارند تا با اعمال قضاوتهاي ارزشي( تاكيد بر بايدها و نبايدها) و همچنين متمركز شدن بر هدف گزارشگري مالي، نحوه انجام امور را بيان كنند. اين تئوري ها بيان مي كنند كه حسابداري مالي بايد چه باشد، چه اقلام بايد به عنوان دارايي، بدهي، درآمد و هزينه منظور شود و نهايتا اين اقلام چگونه بايد گزارش شود. بنابر اين اين تئوريها بر اساس مشاهدات ايجاد نمي شوند و در تدوين و ارائه آنها نيازي به انعكاس تجربيات حسابداري نيست. براي مثال چارچوب نظري تدوين شده از طرف هيات تدوين استانداردهاي حسابداري نمونه اي از تئوري هاي دستوري حسابداري مي باشد.
- ماهيت توصيفي: اين نوع از تئوري ها كه دوران طلايي رشد آنها در طول دهه 1970 مي باشد، فرض مي كنند كه اطلاعات حسابداري يك كالاي اقتصادي و سياسي است كه مردم آنها را براي منافع شخصي خود به كار مي برند. اين نوع از تئوري ها كه حالت توضيحي و پيشگويانه دارند از مشاهدات تجربي حسابداران و مفاهيم غيرتجربي و شيوه هاي اجرايي و عملي حسابداران به وجود آمده اند و از طريق روشهاي علمي مورد آزمون و گسترش يافته اند و كوشش مي كنند كه اوضاع جهان واقعي را همانگونه كه هست توصيف كنند و بدون اعمال قضاوتهاي ارزشي در امور، تنها به چگونگي انجام امور توجه داشته و سعي دارند تا با بيان و توضيح امور به پيش بيني رويدادهاي آتي ياري رساند.
براي تشكيل تئوري هاي نوين در حسابداري بايد يكسري اركان وجود داشته باشد و سپس با اتحاد آن اركان در يك قالب يگانه، يك تئوري جديد تشكيل شود، به عبارتي چارچوب نظري تئوري های حسابداري مالی را مي توان به شكل زير عنوان كرد:
1- اهداف صورتهاي مالي: طبق بيانيه شماره يك مباني گزارشگري مالي، هدف گزارشگري مالي عبارتست از ارائه اطلاعاتي تلخيص و طبقه بندي شده درباره وضعيت مالي، عملكرد مالي و انعطاف پذيري مالي واحد اقتصادي براي طيف گسترده اي از استفاده كنندگان اطلاعات مالي جهت اتخاذ تصميمات منطقي.
2- مفروضات بديهي در حسابداري: که معرف شرایط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و مناسبات حقوقی محیط حسابداری مي باشند و معمولا به خاطر سازگاري با اهداف صورتهاي مالي پذيرفته مي شوند. در حسابداري براي تدوين تئوري هاي جديد مفروضاتي را به شرح زير پذيرفته ايم:
- فرض تفكيك شخصيت(فرض واحد اقتصادي): این فرض در هر مورد که حسابداری با آن درگیر است ، باید مد نظر قرار گرفته و بکاربسته شود. بر اساس این فرض برای رسيدن به اهداف گزارشگری مالی، بایستی واحد اقتصادی و مالکان واحد اقتصادی به عنوان شخصیتهای مستقل و جداگانه در نظر گرفته شوند.بر اساس این اصل درآمد زمانی شناسایی می شود که تحقق می یابد نه زمانی که بین مالکان واحد اقتصادی تقسیم می شود.
- فرض تداوم فعاليت: این فرض حاکی از این مطلب است که واحد اقتصادی عملیات اصلی خود را تا آینده قابل پیش بینی ادامه خواهد داد. طبقه بندی داراییها به جاری و غیر جاری و همچنین طبقه بندی بدهی ها به کوتاه مدت و بلندمدت از مصادیق بارز این فرض می باشد.اصل بهای تمام شده تاریخی در حسابداری نيز منتج شده از فرض تداوم فعالیت می باشد و این بدین دلیل است که چون واحد اقتصادی فعلا قصد به انحلال ندارد بنابراین گزارشگری اقلام ترازنامه به ارزش متعارف صحیح نمی باشد. اين فرض فراهم کننده مبنایی منطقی برای اندازه گیری و ثبت منافع اقتصادی آتی به عنوان دارایی و پرداختهای آتی به عنوان بدهی است.انتقادات برخی از نویسندگان حسابداری به فرض تداوم فعالیت عباتنداز:
· در بلندمدت بیشتر واحدهای انتفاعی قراردادها و تعهدات خود را به انجام می رسانند و ادامه نامحدود عملیات ندارند.
· تداوم فعالیت قبل از اینکه یک فرض بنیادی به شمارآید، یک پیش بینی است.
· صرفنظر از ممنوعیت بکارگیری ارزشهای تصفیه ، فرض تداوم فعالیت، محتوای تئوری حسابداری را غنای چندانی نمی بخشد.
- فرض واحد اندازه گيري: براساس این فرض بایستی تمام رویدادهای مالی واحد اقتصادی در قالب ارقام سنجش به پول اندازه گیری و ثبت شوند. به دلیل اینکه پول کارآمد ترین وسیله برای اندازه گیری و انتقال اطلاعات مالی و همچنین به دلیل اینکه به عنوان یک مقیاس مشترک درکلیه معاملات بکارگرفته می شود. اين فرض به دلیل کاهش ارزش پول و افزایش تورم ، نسبت به سایر اصول و مفروضات تحت تاثیر قرار گرفته و با چالشهایی مواجه می باشد.
- فرض دوره مالي: بر اساس اين فرض بايستي تغییرات ناشی از رویدادها و فعالیتهای مالی به یک رشته دوره های زمانی کوتاه تخصیص یابد. این جداسازی عملیات و رویدادهای مالی بر اساس دوره های زمانی کوتاه تر از عمر واحد اقتصادی، اصطلاحا فرض دوره مالی نامیده می شود. فرض دوره مالی بر ضرورت ارائه صورتهای مالی ادواری تاکید دارد و استفاده از روش تعهدی را به جای روش نقدی در حسابداري ضروری می سازد.
3- مفاهيم نظري حسابداري: مفاهيم نظري حسابداري هم مفاهيمي بي نياز از توضيح مي باشند كه معمولا به دليل سازگاري با اهداف گزارشگري مالي پذيرفته مي شوند و ماهيت واحدهاي اقتصادي را ترسيم مي كنند و شامل موارد زير مي باشند:
- تئوری مالکانه: در این تئوری فرض بر این است که واحدهای اقتصادي و مالکان واحدهای اقتصادي از یکدیگر جدا نیستند. تئوری مالکانه اقتصادهایی را که به طور عمده متشکل از واحدهای اداره شده توسط مالکان بوده است را به خوبی توصیف می کند. اصول بکارگیری تئوری مالکانه، با اندازه گیری اجزای سودی که امروزه بر اساس سیستم بهای تمام شده تاریخی انجام می شود هماهنگی دارد اگرچه صاحبان سرمایه، آن طور که تئوری مالکانه پیشنهاد می کند بر حسابهای حقوق صاحبان سرمایه کنترل ندارند.نظریه پردازان اين تئوري کوشش می کنند که مالکان واحدهای اقتصادي را در مرکزیت واحدهای انتفاعی قرار دهند و اندازه گیری سود قابل توزیع میان مالکان را به جای تعلق سود و سرمایه به شرکت سهامی مشروعیت بخشند. در این تئوری هزینه ها شامل دستمزد کارکنان، مالیات و بهره(به جز سود سهام متاز و عادی) می باشد. سود نيز موجب افزایش خالص داراییها یا حقوق صاحبان سرمایه می شود.و معادله حسابداری به صورت (حقوق مالکان=بدهیها ــ داراییها) می باشد.
تئوری شخصیت حسابداری: در این تئوری كه معمار اصلی آن تئوری پرفسور پی تون بوده است، واحد اقتصادي موجودیتی مستقل و هویتی متمایز از مالکان داشته و داراییها متعلق به واحد انتفاعی بوده و بدهیها تعهدات آنها هستند و صاحبان سهام نیز سرمایه گذاران در این داراییها هستند و بدين ترتيب ادعاهای مربوط به داراییها ماهیتی دوگانه دارند. سود واحد انتفاعی قبل از تصویب سود سهام به تامین کنندگان سرمایه شرکت تعلق ندارد بنابراین، بهره و سود سهام هیچیک از سود کم نمی شود. معادله حسابداري نيز به صورت (داراییها = بدهی ها + سرمایه) می باشد.
تئوری حقوق مازاد: در این تئوری كه فرض بنیادی آن اين است كه اطلاعات مورد نیاز برای تصمیم گیری باید در اختیار دارندگان حقوق مازاد قرارداده شود، داراییها متعلق به واحد اقتصادی است که در اختیار مدیریت قرار گرفته است و هدف مدیریت به حداکثر رسانیدن ارزش حقوق مازاد می باشد. دارندگان حقوق مازاد نيز گروهی هستند که پذیرندگان نهایی مخاطره مربوط به واحد انتفاعی می باشند.حقوق اين گروه در آخرین اولویت از میان تمامی ادعاهای موجود نسبت به واحدهای انتفاعی قرار دارد(سهامداران عادی).معادله حسابداري نيز به صورت(حقوق سهام ممتازو بدهی ها- داراییها= حقوق مازاد) مي باشد.
- تئوری وجوه: در این تئوری كه عدولی از تئوری شخصیت حسابداری و تئوری مالکانه به شماره می آید، وجوه به معنای گروهی از داراییها و محدودیتهای مربوط تعریف شده، که برای منظور خاص تخصیص یافته است. این گروه ممکن است توان ایجاد سود داشته یا نداشته باشد. محدودیتهای اعمال شده بر داراییها نیز می تواند به دلیل بدهی ها یا وجوه سرمایه اهدایی باشد. محدودیتها همچنین شامل مقاصد معین برای بکارگیری داراییها (به موجب قانون یا قرارداد)نیز می باشد. وجوه سرمایه گذاری شده باید بدون تغییر باقی بماند.مگر اینکه اختیار خاصی برای تسویه کلی یا جزیی اعطا شده باشد. معادله حسابداري نيز به صورت(داراییها = مجموع محدودیتهای اعمال شده بر داراییها است).
- تئوری مدیریت: براساس این تئوری مدیریت برای انجام وظایف برنامه ریزی و کنترل به نمایندگی از طرف صاحبان سرمایه به اطلاعات نیازمند است. استفاده از سرمایه گذاران از صورتهای مالی در این تئوری تا حدودی مبهم گذاشته شده است. به نظر ارائه کننده این تئوری علایق سهامداران محدود به ارقام و اعدادی است که تصویری کلی را از واحد انتفاعی ارائه می دهند.مثلا به جای معیارهای عملیاتی نظیر سود و بازده فروش ارائه سود سهام و بازده سرمایه گذاری برای سهامداران کافی است. اگرچه این تئوری بیشتر به حسابداری مدیریت مربوط است اما مدیریت در ایفای وظیفه مباشرتي خود ناگزیر باید دیدگاههای خود را به سرمایه گذاران منتقل کند.
4- اصول حسابداري : معرف رویکردهای کلی است كه رهنمودها و مباني لازم را در مورد نحوة اندازه گيري، ثبت، طبقه بندي و گزارش نتايج معاملات و عمليات واحدهاي اقتصادي فراهم مي آورد، و به دو گروه اصلی طبقه بندی می شوند:
الف)اصول متمرکز بر نهاده ها: قواعدي کلی را شامل مي شوند که انجام عملیات حسابداری را هدایت می کند.این اصول را نیز می توان به نوبه خود به دو گروه تفکیک نمود.
اصول حاکم بر قواعد کلی عملیات كه ماهیت کلی دارند و عبارتند از:
- اصل بهاي تمام شده تاريخي: بر اساس این اصل بایستی تمامی رویدادهای مالی، از قبیل خرید داراییها به قیمت تمام شده تاریخی(ارزش متعارف در زمان معامله) ثبت شده و تا زمانیکه شرکت منحل نشده به همان قیمت نگهداری شوند.اصل بهای تمام شده یکی از پیامدهای فرض تداوم فعالیت است و رعايت آن در فرآیند حسابداری منجر به گزارش اطلاعات قابل اتکاء خواهد شد.
- اصل تحقق درآمد: این اصل در حسابداری حاکی ازاین مطلب است که درآمد زمانی ثبت می شود که تحقق یابد و درآمد زمانی تحقق می یابد که اولا، فرآیند کسب سود تکمیل شده باشد.ثانیا، مبادله یا دادوستدی انجام شده باشد. اين اصل استفاده از روش تعهدی را در حسابداری ضروری می سازد.
- اصل تطابق: بر اساس این اصل در حسابداری برای محاسبه سود یا زیان بایستی هزینه های تحمل شده دریک دوره از درآمدهای حاصل شده از محل هزینه های انجام شده کسر شده و نتیجه به عنوان سود و زیان گزارش شود.شناسایی درآمدها و هزینه های یک دوره ، اهمیت فرض دوره مالی در تطابق هزینه ها با درآمدها را نشان می دهد. اصل تطابق هزینه ها با درآمدها ایجاب می کند که هزینه ها بدوا بر مبنای همبستگی علت و معلولی (بهای تمام شده کالای فروش رفته) شوند و چنانچه نتوان بین آنها رابطه علت و معلولی پیدا کرد،هزینه ها بایستی بر اساس روش تخصیص سیستماتیک (مستهلک نمودن)شناسایی شوند و اگر هیچ یک از روشهای فوق مصداق نداشته باشند مخارج مربوط باید به عنوان هزینه یا زیان دوره منظور شوند.
- اصل افشاي كامل: بر اساس این اصل به منظور بهبود تصمیم گیری های استفاده کنندگان، اطلاعاتی که نمی توان آنها را در قالب واحد پول رایج بیان نمود، بایستی به صورت یادداشتهای پیوست صورتهای مالی ضمیمه صورتهای مالی شوند.زیربنای تئوریک اين اصل ویژگی کیفی مربوط بودن در گزارشگري مالي است.
اصول محدود کننده كه مربوط به موارد و وضعیتهایی خاص می باشند و عبارتنداز:
- اصل اهميت: بر اساس این اصل در مورد اقلام کم اهمیت که تاثیری بر تصمیم گیری افراد استفاده کننده از گزارشات مالي ندارند بکارگیری اصول حسابداری ضروری نیست و می توان از روشهای کم هزینه و عملی تر استفاده نمود. از این اصل تحت عنوان محدودیت آستانه شناخت در حسابداری یاد می شود.
- اصل فزوني منافع بر مخارج: بر اساس این اصل بایستی منافع حاصل از گزارشهای مالی برای استفاده کنندگان بر مخارج تحمیل شده توسط استفاده کنندگان برای تهیه گزارشات مالی فزونی داشته باشد.از این اصل تحت عنوان محدودیت فراگیر در حسابداری نيز یاد می شود.
- اصل محافظه كاري: واحدهاي اقتصادي همواره به هنگام تهيه گزارشات مالي با ابهاماتي مواجه مي باشند. بر اساس اصل محافظه کاری به هنگام مقابله با چنين ابهاماتي بایستی با رعايت احتياط نسبی، روشهایی بکار گرفته شود که دارای حداقل اثر مساعد بر داراییها و درآمدها، همچنین حداکثر اثر مساعد بر بدهی ها و هزینه ها داشته باشند. قاعده اقل بهاي تمام شده يا خالص ارزش فروش در مورد موجودي هاي جنسي و سرمايه گذاري ها از مصاديق بارز اين اصل مي باشد.
ب)اصول متمرکز بر ستانده ها شامل ویژگیهایی است که اطلاعات منعکس در صورتهای مالی، در صورت اجرای درست اصول عملیاتی باید داشته باشند.
انتقادهای وارده بر تئوری حسابداری
-
کثرت روشهای قابل قبول در حسابداری موجب می شود که مدیران در انتخاب روشهای حسابداری آزادی عمل داشته باشند. این در حالی است که تئوری نوین حسابداری باید کوشش کند تا حد امکان تنوع روشهای مجاز را به منظور مقایسه صورتهای مالی واحدهای اقتصادی مختلف محدود کند.
-
با توجه به اینکه بهای تمام شده تاریخی رویکرد غالب در حسابداری می باشد، ارزش واقعی اقلام را جهت اتخاذ تصمیمات منطقی منعکس نمی کند. این در حالی است که تئوری نوین حسابداری باید ضوابطی منطقی برای ارائه ارزشهای واقعی اقلام به منظور افزایش کیفیت تصمیم گیری ها تدوین کند.
-
با توجه به اینکه پول به عنوان معیار سنجش آثار اقتصادی رویدادها و عملیات مالی دارای ارزش ثابتی نیست و به مرور زمان دچار نوسان می شود، اقتدار و حاکمیت گزارشگری مالی را با چالشهایی مواجه نموده است. این در حالی است که تئوری نوین حسابداری باید سیاستی اتخاذ نماید که آثار تغییر سطح عمومی قیمت ها را بر تصمیم گیری ها نمایان سازد.
صاحبنظران و علمای حسابداری بر این باورند که حسابداری به عنوان یک علم نوپا هم اکنون در حال سپری نمودن دوران کودکی خود می باشد و علیرغم کوشش های به عمل آمده توسط مراجع علمی و حرفه ای بر مبنای مفروضات و رویکردهای مختلف، تئوری واحد و منسجمی برای حسابداری ارائه نشده است.
این وبلاگ جهت خدمت به جامعه حسابداری ابران و ارائه مطالب آموزشی و پژوهشی و خدمات حرفه ای در زمینه حسابداری و حسابرسی طراحی شده است. لطفاً با بازدید و ارزیابی وبلاگ، بنده را در این امر یاری فرمائید.